تبليغاتX
خط خطی های دختر گلفروش

« بيچاره دخترك گلفروش در كنار خيابان، سبد احساسش را همه مي بينند..... »

دوشنبه نهم اردیبهشت 1387

رمان×تیک!

 عزیزم ؛ یه طوری دوستت دارم که هیچکسی ؛ هیچکسی رو اونطوری دوست نداره ...
- چه خوب  
- آره ... اصلا یه جور عجیبی دوستت دارم .. نمیدونمم چرا ها .. یه جور خاصی ..
-  
- اصلا عجیبه .. نمیتونم درک کنم ..  دوست داشتنم نسبت به تو یه حسیه که اصلا تجربه نکردم ...
- خب میشه بیشتر در موردش توضیح بدی ... ؟ که مثلا چه جوری دوسم داری؟
- امم ... بذار ببینم ... ای وای ...  ... بذار ... لعنت به این شانس .. این صفحه کتاب نیس
- ها ااا ؟!

پس مانده های شهر را
در زباله دان ِ افکارم ، عبرت میکنم!
و در سیاه چاله های جایی دور فرو می برم.
من تمام ِ مشق های دیشب را از بَرم !
و آن خطی را که میان ناممان کشیدی را خوب یادم هست!
-همان خطی که "خط فاصله" نامیدی اش-
چون نمی خواستی حروفمان به هم بچسبد
و گناه ِ ناکرده ی"بی معنایی" شوی!
من خوب یادم هست که گفتی جای ِ من پشت همین چراغ های قرمز است
من تمام مشق های دیشب را از بَرم!
حفظ می کنم ، نمره ی بیست نمی گیرم!
از میان فراموشی رنگارنگ این بوقهای شهر
به شانه های شب پناه مبرم
و در استحاله ای غریب
بر دیواره های خیابان رسوب میکنم!
چراغ سبز می شود
و من ، سبزی انگشتانت را جوانه می شوم!
و تو فقط می نالی که ــ متاسفم!
ــآی غریبه! گل نمی خری؟
خانم! آقا! گل بخرید...!!

Previous posts

Archives

Links

      RSS 
Powered by Blogfa
Template Designer Blogger Templates
Template Translator Green applE

طراحي قالب-کدهاي html