چرانیست در برم رهاییم
چرا نیست در برم قاصذک گمشده ام
مرا چه می شود بی تو دیدن ... شنیدن...احساس کردن...
های نفست ببریده باد قاصدک گمشدم رهاییم کو....
مرا چه می شود بی تو بودن... ماندن... اعتراف کردن...
من اعتراف می کنم آنچه نیست در برم
من اعتراف می کنم از آنچه می بیینم
مرا به کشتنم اعتراف میکنم ازآنچه نیست در برم...
دخترک گلفروش محله ما غروب که می شود زنبق هایش را به باد نسیم می دهد
و
غریبانه به یاد گل مریم تا سحر گاه مژگانش را تر می کند و مویه پریشان می کند...
