تبليغاتX
سنجاق قفلی

« بيچاره دخترك گلفروش در كنار خيابان، سبد احساسش را همه مي بينند..... »

دوشنبه دوازدهم آذر 1386

پرشیا

در روح و جان من مي ماني اي وطن
به زير پا فِتد آن دلي ، كه بهر تو نلرزد
شرح اين عاشقي ، ننشيند در سخن
كه بهر عشق والاي تو ، همه جهان نيارزد


در روح و جان من مي ماني اي وطن
به زير پا فِتد آن دلي ، كه بهر تو نلرزد
شرح اين عاشقي ، ننشيند در سخن
كه بهر عشق والاي تو ، همه جهان نيارزد

اي ايران ايران دور از دامان پاكت دست دگران ، بد گهران
اي عشق سوزان ، اي شيرين ترين روياي من تو بمان ، در دل و جان
اي ايران ايران ، گلزار سبزت دور از تاراج خزان ، جور زمان
اي مهر رخشان ، اي روشنگر دنياي من به جهان ، تو بمان


سبزي صد چمن ، سرخي خون من ، سپيدي طلوع سحر ، به پرچمت نشسته
شرح اين عاشقي ، ننشيند در سخن
بمان كه تا ابد هستي ام ، به هستي تو بسته


اي ايران ايران دور از دامان پاكت دست دگران ، بد گهران
اي عشق سوزان ، اي شيرين ترين روياي من تو بمان ، در دل و جان
اي ايران ايران ، گلزار سبزت دور از تاراج خزان ، جور زمان
اي مهر رخشان ، اي روشنگر دنياي من به جهان ، تو بمان

در روح و جان من مي ماني اي وطن
به زير پا فِتد آن دلي ، كه بهر تو نلرزد

شرح اين عاشقي ، ننشيند در سخن
كه بهر عشق والاي تو ، همه جهان نيارزد


پس مانده های شهر را
در زباله دان ِ افکارم ، عبرت میکنم!
و در سیاه چاله های جایی دور فرو می برم.
من تمام ِ مشق های دیشب را از بَرم !
و آن خطی را که میان ناممان کشیدی را خوب یادم هست!
-همان خطی که "خط فاصله" نامیدی اش-
چون نمی خواستی حروفمان به هم بچسبد
و گناه ِ ناکرده ی"بی معنایی" شوی!
من خوب یادم هست که گفتی جای ِ من پشت همین چراغ های قرمز است
من تمام مشق های دیشب را از بَرم!
حفظ می کنم ، نمره ی بیست نمی گیرم!
از میان فراموشی رنگارنگ این بوقهای شهر
به شانه های شب پناه مبرم
و در استحاله ای غریب
بر دیواره های خیابان رسوب میکنم!
چراغ سبز می شود
و من ، سبزی انگشتانت را جوانه می شوم!
و تو فقط می نالی که ــ متاسفم!
ــآی غریبه! گل نمی خری؟
خانم! آقا! گل بخرید...!!

Previous posts

Archives

Links

      RSS 
Powered by Blogfa
Template Designer Blogger Templates
Template Translator Green applE

طراحي قالب-کدهاي html