تبليغاتX
سنجاق قفلی

« بيچاره دخترك گلفروش در كنار خيابان، سبد احساسش را همه مي بينند..... »

شنبه بیست و یکم مهر 1386

بي قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه! بي تاب شدن عادت كم حوصله هاست

مثل عكس رخ مهتاب كه افتاده در آب
در دلم هستي و بين من و تو فاصله هاست

 

 

آسمان با قفس تنگ چه فرقي دارد؟
"بال" وقتي قفس پر زدن چلچله هاست

بي تو هر لحظه مرا بيم فروريختن است
مثل شهري كه به روي گسل زلزله هاست

باز مي پرسمت از مسئله ي دوري و عشق
و سكوت تو جواب همه ي مسئله هاست


 

پي نوشت ها:

۱. شعري كه نمي دونم از كيه؟! ولي واقعاً‌ قشنگه!

 

گفتي:

«باشد برای روزهای بعد...»

من اما به «بعد»ها٬

به «روز ها»٬

به همين حرفهای اضافه!

به «باشد» هايی که هرگز نخواهند شد٬

شک دارم

باور من

تنها به همين نقطه هايی ست

که آخر همه ی جمله های نا تمام را

به روزهای ممکن آينده

         پيوند می دهند...

۲. مپرس حال مرا! روزگار يارم نيست
جهنمي شده ام, هيچ كس كنارم نيست...

۳. شعري ديگر از شاعر غريبه ام:

خوشم می آيد

که هيچ نخواستنی را٬

پشت فريب فرداها پنهان نمی کنی!

خوشم می آيد که هيچ خاطره ای را

برای خوش آمدن بی سبب اين دل بی طاقت٬

تکرار نمی کنی!

خوشم می آيد که اينهمه رويا را می بينی و

اين همه هديه را می گيری و

حرفی از دوستت دارم بی دليل نمی زنی!

از تو

خيلی خوشم می آيد...

 


 

برگ خسته


زند‌گی را مرگ نيست
مرگ نيز
افتادن يك برگ نيست
برگ‌ها افتاده زين پايا درخت
باز می‌بينی
درخت بی‌برگ نيست!
وين من‌ام خشكيده برگی بی‌رمق
زردگون رخساره‌ام از درد نيست
گر بماندم بر بُن اين شاخسار افزوده‌ای
زين سبب باشد كه بادِ مرگ نيست
منتی بر من نهيد، بعد از رهايی از درخت
پا گذاريد بر مزارِ تُردِ اين شوريده برگ
چون صدای خش‌خش‌ام آمد پديد
ياد آريد، برگ‌های خسته‌ی مجنونِ بيد ...

قاسم نصر

پس مانده های شهر را
در زباله دان ِ افکارم ، عبرت میکنم!
و در سیاه چاله های جایی دور فرو می برم.
من تمام ِ مشق های دیشب را از بَرم !
و آن خطی را که میان ناممان کشیدی را خوب یادم هست!
-همان خطی که "خط فاصله" نامیدی اش-
چون نمی خواستی حروفمان به هم بچسبد
و گناه ِ ناکرده ی"بی معنایی" شوی!
من خوب یادم هست که گفتی جای ِ من پشت همین چراغ های قرمز است
من تمام مشق های دیشب را از بَرم!
حفظ می کنم ، نمره ی بیست نمی گیرم!
از میان فراموشی رنگارنگ این بوقهای شهر
به شانه های شب پناه مبرم
و در استحاله ای غریب
بر دیواره های خیابان رسوب میکنم!
چراغ سبز می شود
و من ، سبزی انگشتانت را جوانه می شوم!
و تو فقط می نالی که ــ متاسفم!
ــآی غریبه! گل نمی خری؟
خانم! آقا! گل بخرید...!!

Previous posts

Archives

Links

      RSS 
Powered by Blogfa
Template Designer Blogger Templates
Template Translator Green applE

طراحي قالب-کدهاي html