من و انتظار و کابوس تنهایی منو حس اینکه هر لحظه اینجایی
دارم آیینه ها رو گم می کنم کم کم تو رو هر طرف رو می کنم می بینم
نگو از تو چشام چیزی نمی خونی تو که لحظه لحظه حالم رو می دونی
اگه این بهارم بر نگردی خونه دیگه چیزی از من یادت نمی مونه
من و رها کن از این فکر تنهایی تو نرفتی نه تو هنوزم اینجایی
دارم از خودم با فکر تو رد می شم دارم عاشقی رو با تو بلد می شم

هیچ وقت نشد بهت بگم چقدر دوست دارم
نشد بهت بگم فقط تو را دارم
روزا با تو بیدار میشم شبا با تو خواب میرم
هیچ وقت نشد بفهمی بی تو دنیا ندارم
تو همه دنیای منی امروز وفردای منی
هیچ وقت نشد بفهمی بی تو فردا ندارم
میگن چشای عاشقا یه دنیا شعر و قصه است
اما چرا عزیزم چشام لبریز غصه است
میگن گل شقایق نشون داغ عشق
من از نگاه داغت شدم باغ شقایق
میگن شبا ستاره ها رابط عشق و قلبان
اما اخر ستاره ام راه نمیده به چشمام
میگن اشکای عاشق پیش خدا عزیزه
نمیدونم تا کی باید بریز
وقتی شبا تو اسمون رنگ چشاتو می بینم
دلم میخواد بهت بگم روز و رویا ندارم
میگن چشای گیرا خوب داره از این اسیرا
بگو تا کی باید من باشم مثل اسیرا
میگن تو این زمونه عشقا همه دروغه
عاشق نبوده حتما اونکه اینا رو گفته
دلم پی نگاهت ابر پاره پاره
اما بگو عزیزم این کارا فایده داره؟
