تبليغاتX
سنجاق قفلی

« بيچاره دخترك گلفروش در كنار خيابان، سبد احساسش را همه مي بينند..... »

جمعه نوزدهم مرداد 1386

باران شدن!!....

 

آسمان تعطیل است و

 

بادها بـی کارند

 

ابرها خشک و خسیس

 

هق هق گريه ی خـود را خوردند ...

 

اما...

 

مـی توان آبـی بـود...

 

مـی شـود طوفان کـرد...

 

از پس هر دردی ٬ مـی شود سخت گریست !

 

مـی شود باران شد ...

 

گويـی باران گشتن راز پنهانـی آدم شدن است...

 

مـی توان آدم بود !

 

مـی شود باران شد

 

 

 

I purified my lips with the sacred fire to speak of love,but when i opened my lips i found myself speechless.
before i knew love,i was wont to chant the songs of love,but when i learned to know,the words in my mouth became naught save breath,and the tunes within my breast fell into deep silence.
من لبان خويش راباآتشي مقدس تطهير كردم تاازعشق سخن بگويم؛اما وقتي دهان گشودم؛ زبانم بند آمده بود.
پيش ازآنكه عشق را بشناسم؛عادت داشتم نغمه هاي عاشقانه سردهم؛اما شناختن راكه آموختم؛كلمات دردهانم ماسيد؛ ونواهاي سينه ام درسكوتي ژرف فروافتادند.
(جبران خليل جبران)


پس مانده های شهر را
در زباله دان ِ افکارم ، عبرت میکنم!
و در سیاه چاله های جایی دور فرو می برم.
من تمام ِ مشق های دیشب را از بَرم !
و آن خطی را که میان ناممان کشیدی را خوب یادم هست!
-همان خطی که "خط فاصله" نامیدی اش-
چون نمی خواستی حروفمان به هم بچسبد
و گناه ِ ناکرده ی"بی معنایی" شوی!
من خوب یادم هست که گفتی جای ِ من پشت همین چراغ های قرمز است
من تمام مشق های دیشب را از بَرم!
حفظ می کنم ، نمره ی بیست نمی گیرم!
از میان فراموشی رنگارنگ این بوقهای شهر
به شانه های شب پناه مبرم
و در استحاله ای غریب
بر دیواره های خیابان رسوب میکنم!
چراغ سبز می شود
و من ، سبزی انگشتانت را جوانه می شوم!
و تو فقط می نالی که ــ متاسفم!
ــآی غریبه! گل نمی خری؟
خانم! آقا! گل بخرید...!!

Previous posts

Archives

Links

      RSS 
Powered by Blogfa
Template Designer Blogger Templates
Template Translator Green applE

طراحي قالب-کدهاي html