تبليغاتX
سنجاق قفلی

« بيچاره دخترك گلفروش در كنار خيابان، سبد احساسش را همه مي بينند..... »

سه شنبه دوم مرداد 1386

در میان برگهای زرد

تاب می خورم
 تاب می خورم
 می روم به سوی مهر
 می روم به سوی ماه
در کجا به دست کیست
بند گاهواره ام ؟
برگهای زرد
 برگهای زرد
 روی راهی از ازل کشیده تا ابد
مثل چشم های منتظر نگاه میکنند
 در نگاهشان چگونه بنگرم
چگونه ننگرم ؟
از میانشان چگونه بگذرم
 چگونه نگذرم ؟
بسته راه چاره ام
 از درون اینه
 چهرهای شکسته خسته
 بانگ می زند که
وقت رفتن است
 چهره ای شکسته خسته
 از برون جواب می دهد
نوبت من است؟
من در انتظار یک شایاره ام
 حرفهای خویش را
 از تمام مردم جهان نهفته ام
 با درخت و چاه و چشمه هم نگفته ام
مثل قصه شنیده آه
نشنود کسی دوباره ام
ای که بعد من درون گاهواره ات
سالهای سال
می روی به سوی مهر
می روی به سوی ماه
یک درنگ
یک نگاه
روی راهی از ازل کشیده تا ابد
 در میان برگهای زرد
می تپد به یاد تو هنوز
قلب پاره پاره ام

فریدون مشیری

پس مانده های شهر را
در زباله دان ِ افکارم ، عبرت میکنم!
و در سیاه چاله های جایی دور فرو می برم.
من تمام ِ مشق های دیشب را از بَرم !
و آن خطی را که میان ناممان کشیدی را خوب یادم هست!
-همان خطی که "خط فاصله" نامیدی اش-
چون نمی خواستی حروفمان به هم بچسبد
و گناه ِ ناکرده ی"بی معنایی" شوی!
من خوب یادم هست که گفتی جای ِ من پشت همین چراغ های قرمز است
من تمام مشق های دیشب را از بَرم!
حفظ می کنم ، نمره ی بیست نمی گیرم!
از میان فراموشی رنگارنگ این بوقهای شهر
به شانه های شب پناه مبرم
و در استحاله ای غریب
بر دیواره های خیابان رسوب میکنم!
چراغ سبز می شود
و من ، سبزی انگشتانت را جوانه می شوم!
و تو فقط می نالی که ــ متاسفم!
ــآی غریبه! گل نمی خری؟
خانم! آقا! گل بخرید...!!

Previous posts

Archives

Links

      RSS 
Powered by Blogfa
Template Designer Blogger Templates
Template Translator Green applE

طراحي قالب-کدهاي html