تبليغاتX
سنجاق قفلی

« بيچاره دخترك گلفروش در كنار خيابان، سبد احساسش را همه مي بينند..... »

دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386

یعنی باید باور کنم دیگه نیستی...؟!

چیه دلم        گرفتی واسه چی داری گریه میکنی

چیه دلم        شکستی واسه کی داری گریه میکنی

چیه دلم         غریبی چی دیدی داری گریه میکنی

می گی گذاشته رفته اونی که مثل نفس تو بود

می گی دلتو شکسته اونی که همه ی کس تو بود

می گی دیدی نمونده پای همه حرفایی که زده بود

دل من میدونم داری دیوونه میشی اما باز بی خیالش

دل من میدونم داری ویرونه میشی اما باز بی خیالش

دل من میدونم داری ویرونه میشی اما باز بی خیالش

                                                             بابا بی خیالش

 

sara

 

دارم از چشمات مي خونم باورش سخته هنوزم
تو نباشي تو ي شعرهام من ديگه از كي بخونم
حالا كه مي خوام بموني شعر رفتن رو مي خوني
قلب من عاشقترينه اينو از چشام ميخوني
دست تو تو دست من بود نمي دونم كي تو رو ازم گرفت
نميدونم كه كدوم نگاه شوم قصه جدايي رو برام نوشت

پس مانده های شهر را
در زباله دان ِ افکارم ، عبرت میکنم!
و در سیاه چاله های جایی دور فرو می برم.
من تمام ِ مشق های دیشب را از بَرم !
و آن خطی را که میان ناممان کشیدی را خوب یادم هست!
-همان خطی که "خط فاصله" نامیدی اش-
چون نمی خواستی حروفمان به هم بچسبد
و گناه ِ ناکرده ی"بی معنایی" شوی!
من خوب یادم هست که گفتی جای ِ من پشت همین چراغ های قرمز است
من تمام مشق های دیشب را از بَرم!
حفظ می کنم ، نمره ی بیست نمی گیرم!
از میان فراموشی رنگارنگ این بوقهای شهر
به شانه های شب پناه مبرم
و در استحاله ای غریب
بر دیواره های خیابان رسوب میکنم!
چراغ سبز می شود
و من ، سبزی انگشتانت را جوانه می شوم!
و تو فقط می نالی که ــ متاسفم!
ــآی غریبه! گل نمی خری؟
خانم! آقا! گل بخرید...!!

Previous posts

Archives

Links

      RSS 
Powered by Blogfa
Template Designer Blogger Templates
Template Translator Green applE

طراحي قالب-کدهاي html