تبليغاتX
سنجاق قفلی

« بيچاره دخترك گلفروش در كنار خيابان، سبد احساسش را همه مي بينند..... »

یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386

قرص صورتی یا آبی، مساله این است....

خیلی بد شانسیه که آدم موقع امتحاناش سرما بخوره...نه؟

صبح که از خانه بیرون می رفتم مامان گفت وقتی میری مدرسه پنجره ها را باز نگذار فکر کردم که با این گرما و هوای دم کرده دیگر باران کجا بوده.......
امروز وقتی با حس گربه ای که از خیس شدن بدش می آید در حالی که از بند بند وجودم آب می چکید وارد خانه شدم زیر پنجره باز دریاچه کوچکی از آب باران که همه دوده ها را هم شسته بود دیدم.

من قصد داشتم از طالقانی تا خانه را پیاده گز کنم که باران گرفت!

 

پ ن: هر شب با آروزی اینکه امتحانا تمام شود و من کارنامه ام را بگیرم و ۳ ماه استراحت مطلق کنم می خوابم...!

 

پس مانده های شهر را
در زباله دان ِ افکارم ، عبرت میکنم!
و در سیاه چاله های جایی دور فرو می برم.
من تمام ِ مشق های دیشب را از بَرم !
و آن خطی را که میان ناممان کشیدی را خوب یادم هست!
-همان خطی که "خط فاصله" نامیدی اش-
چون نمی خواستی حروفمان به هم بچسبد
و گناه ِ ناکرده ی"بی معنایی" شوی!
من خوب یادم هست که گفتی جای ِ من پشت همین چراغ های قرمز است
من تمام مشق های دیشب را از بَرم!
حفظ می کنم ، نمره ی بیست نمی گیرم!
از میان فراموشی رنگارنگ این بوقهای شهر
به شانه های شب پناه مبرم
و در استحاله ای غریب
بر دیواره های خیابان رسوب میکنم!
چراغ سبز می شود
و من ، سبزی انگشتانت را جوانه می شوم!
و تو فقط می نالی که ــ متاسفم!
ــآی غریبه! گل نمی خری؟
خانم! آقا! گل بخرید...!!

Previous posts

Archives

Links

      RSS 
Powered by Blogfa
Template Designer Blogger Templates
Template Translator Green applE

طراحي قالب-کدهاي html