تبليغاتX
سنجاق قفلی

« بيچاره دخترك گلفروش در كنار خيابان، سبد احساسش را همه مي بينند..... »

دوشنبه دهم اردیبهشت 1386

من ديگه بچه نميشم ...

به تو ميگم که نشو ديوونه اي دل
به تو ميگم که نگير بهونه اي دل
من ديگه بچه نميشم ... آآآآه
ديگه بازيچه نميشم
به تو ميگم عاشقي ثمر نداره
واسه تو جز غم و دردسر نداره
من ديگه بچه نميشم ... آآآآه
ديگه بازيچه نميشم
قلبمو زير پات گذاشتي رفتي
تو منو مبتلا گذاشتي رقتي
به غم زمونه اي دل
منو وا گذاشتي رفتي
به خدا منو رسوا کردي اي دل
همه جا مشتمو وا کردي اي دل
هر جا رفتي پا گذاشتي
فتنه بر پا کردي اي دل
مي دونم تو ديگه عاقل نميشي
تو ديگه براي من دل نميشي
من ديگه بچه نميشم آآآآآآي
ديگه بازيچه نميشم ....

پس مانده های شهر را
در زباله دان ِ افکارم ، عبرت میکنم!
و در سیاه چاله های جایی دور فرو می برم.
من تمام ِ مشق های دیشب را از بَرم !
و آن خطی را که میان ناممان کشیدی را خوب یادم هست!
-همان خطی که "خط فاصله" نامیدی اش-
چون نمی خواستی حروفمان به هم بچسبد
و گناه ِ ناکرده ی"بی معنایی" شوی!
من خوب یادم هست که گفتی جای ِ من پشت همین چراغ های قرمز است
من تمام مشق های دیشب را از بَرم!
حفظ می کنم ، نمره ی بیست نمی گیرم!
از میان فراموشی رنگارنگ این بوقهای شهر
به شانه های شب پناه مبرم
و در استحاله ای غریب
بر دیواره های خیابان رسوب میکنم!
چراغ سبز می شود
و من ، سبزی انگشتانت را جوانه می شوم!
و تو فقط می نالی که ــ متاسفم!
ــآی غریبه! گل نمی خری؟
خانم! آقا! گل بخرید...!!

Previous posts

Archives

Links

      RSS 
Powered by Blogfa
Template Designer Blogger Templates
Template Translator Green applE

طراحي قالب-کدهاي html