تبليغاتX
سنجاق قفلی

« بيچاره دخترك گلفروش در كنار خيابان، سبد احساسش را همه مي بينند..... »

جمعه بیستم اردیبهشت 1387

* تخم مرغ بشکنم برات ؟

یکی از باورهای بعضی از مردم " تخم مرغ شکستن " برای رفع چشم زخمه !
به این روش که میرن بالای سر اون کسی که حالش به هر علتی بده و مریض احواله
یه تخم مرغ بر میدارن و روشو با زغال دایره های سیاه میکشن ،
با عنوان روزهای هفته ، دو تا سکه مثلا بیست و پنج تومنی رو در دو سمت بالا و پایین تخم مرغ میذارن و با انگشت های سبابه و اشاره تخم مرغ رو به نحوی که دو سکه در دو طرفش قرار داره نگه میدارن و فشار میدن
و در همین حین میگن شنبه ، یکشنبه ، دوشنبه و ...
معمولا یهو در همین حین تخم مرغ با صدایی نسبتا بلند می ترکه و سکه ها به هم میرسن !
و بعد همه میگن : اَاَاَاَاَاَاَاَه ه ه ه ، دیدین ، عجب چشمی خورده بودااااا !!!
و بعد شروع میکنن به حدس زدن به اینکه چه کسی در اون روز این بنده خدا رو دیده و چشمش زده !
و بعد هم انگ چشم شور بودنو میچسبونن به بنده خدا و ... الی آخر
و باور دارن که اگر در حالت عادی تخم مرغ رو اینطور بین سکه ها قرار بدی و فشار بدی بهیچ وجه ممکن نیست بشکنه
و در عین حال با توجه به این تلقین معمولا مریض هم زود خوب میشه !!
اون سکه ها رو صدقه میدن و تخم مرغ رو هم اگه کسی حواسش نباشه یواشکی نیمرو درست میکنن !!
اینم یکی از باورهای عجیب که من موندم چجوری کشف شده !


تذکرات
:
- خواهشا تخم شترمرغ رو در این مورد امتحان نکنید .
- از سکه بهار آزادی هم میشه برای تاثیر بیشتر بهره جست .
- اگر زغال دم دست نبود با روژ لب هم میشه روی تخم مرغ دایره کشید .
- هنگام گفتن روزهای هفته ، کلمات رو غلیظ و کشدار و بلند ادا کنید .
- مواظب باشید موقع ترکیدن تخم مرغ خودتون دچار شوک زدگی نشید
.


کامنت ها :
۱- خیلی قشنگ می نویسی ؛ به وبلاگ منم سر بزن.
۲- اگه می خوای پولدار بشی بیا به وبلاگ من
۳- وای خدای من ؛ خیلی تاثیر گذار بود ؛ با تبادل لینک چطوری ؟
۴- آقا ما لینکیدیمت ؛ تو هم حال کردی ما رو بلینک

جمعه بیستم اردیبهشت 1387

* اشتباه لپی

- راستشو بخوای از دیدنت خیلی خوشحالم، ولی تا اونجا که یادم میاد توی
مشخصات اورکاتت نوشته بودی که قدت 174 سانتی متره و وزنت 48 کیلو!
- عزیزم، حالا چه فرقی می کنه که 174 سانتی متر و 48 کیلوباشم یا 148سانتی متر و 74 کیلو؟! مهم اینه که ما الان پیش همیم و از هم خوشمون میاد ، مگه نه؟
- .... !!!!؟؟

سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387

* خواستگاری

- خیلی عذر می خوام , فقط سئوال آخرم اینه که اگه جسارت نباشه می خواستم بدونم , امم .. شما , تا حالا با مردی ارتباط داشتید ؟
- ولله نه بخدا , دروغ چرا , دور از جون شما همشون نامرد بودن !
- ؟!!

پس مانده های شهر را
در زباله دان ِ افکارم ، عبرت میکنم!
و در سیاه چاله های جایی دور فرو می برم.
من تمام ِ مشق های دیشب را از بَرم !
و آن خطی را که میان ناممان کشیدی را خوب یادم هست!
-همان خطی که "خط فاصله" نامیدی اش-
چون نمی خواستی حروفمان به هم بچسبد
و گناه ِ ناکرده ی"بی معنایی" شوی!
من خوب یادم هست که گفتی جای ِ من پشت همین چراغ های قرمز است
من تمام مشق های دیشب را از بَرم!
حفظ می کنم ، نمره ی بیست نمی گیرم!
از میان فراموشی رنگارنگ این بوقهای شهر
به شانه های شب پناه مبرم
و در استحاله ای غریب
بر دیواره های خیابان رسوب میکنم!
چراغ سبز می شود
و من ، سبزی انگشتانت را جوانه می شوم!
و تو فقط می نالی که ــ متاسفم!
ــآی غریبه! گل نمی خری؟
خانم! آقا! گل بخرید...!!

Previous posts

Archives

Links

      RSS 
Powered by Blogfa
Template Designer Blogger Templates
Template Translator Green applE

طراحي قالب-کدهاي html