تبليغاتX
خط خطی های دختر گلفروش

« بيچاره دخترك گلفروش در كنار خيابان، سبد احساسش را همه مي بينند..... »

شنبه سی و یکم فروردین 1387

سنتوری

هانی خانم خودمونیما!

ما بالاخره نفهمیدیم از چی چیه این مرتیکه خوشت اومده!

یعنی می تونی،... یعنی می شه... با اونم همون جاهایی رو بری که با من رفتی

همون غذاهایی رو بخوری که با من خوردی

همون...همون...

همون کارایی رو بکنی که با من کردی.....

 

پ ن: دیالوگ مورد علاقه من از فیلم سنتوری!!

پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387

چرانیست در برم رهاییم
چرا نیست در برم قاصذک گمشده ام

مرا چه می شود بی تو دیدن ... شنیدن...احساس کردن...

های نفست ببریده باد قاصدک گمشدم رهاییم کو....

مرا چه می شود بی تو بودن... ماندن... اعتراف کردن...

من اعتراف می کنم آنچه نیست در برم
من اعتراف می کنم از آنچه می بیینم

مرا به کشتنم اعتراف میکنم ازآنچه نیست در برم...


 

دخترک گلفروش محله ما غروب که می شود زنبق هایش را به باد نسیم می دهد
و
غریبانه به یاد گل مریم تا سحر گاه مژگانش را تر می کند و مویه پریشان می کند...

پس مانده های شهر را
در زباله دان ِ افکارم ، عبرت میکنم!
و در سیاه چاله های جایی دور فرو می برم.
من تمام ِ مشق های دیشب را از بَرم !
و آن خطی را که میان ناممان کشیدی را خوب یادم هست!
-همان خطی که "خط فاصله" نامیدی اش-
چون نمی خواستی حروفمان به هم بچسبد
و گناه ِ ناکرده ی"بی معنایی" شوی!
من خوب یادم هست که گفتی جای ِ من پشت همین چراغ های قرمز است
من تمام مشق های دیشب را از بَرم!
حفظ می کنم ، نمره ی بیست نمی گیرم!
از میان فراموشی رنگارنگ این بوقهای شهر
به شانه های شب پناه مبرم
و در استحاله ای غریب
بر دیواره های خیابان رسوب میکنم!
چراغ سبز می شود
و من ، سبزی انگشتانت را جوانه می شوم!
و تو فقط می نالی که ــ متاسفم!
ــآی غریبه! گل نمی خری؟
خانم! آقا! گل بخرید...!!

Previous posts

Archives

Links

      RSS 
Powered by Blogfa
Template Designer Blogger Templates
Template Translator Green applE

طراحي قالب-کدهاي html