تبليغاتX
خط خطی های دختر گلفروش

« بيچاره دخترك گلفروش در كنار خيابان، سبد احساسش را همه مي بينند..... »

سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386

نماز

بعد از سالها نماز خوندم. اخرین تصویرم از نماز مال سالها پیش است.
ذکرها از ناخوداگاه ذهنم بیرون می ریزن. نرم و بی وقفه. باورشون دارم: یا کریم ، یا رحیم.....
سجده شکر به جا می آرم. دو بار.به خاطر سلامتی که بهم داده، به خاطر همه روزای خوب و بدی که داشتم و به خاطر همه چیزهایی که بهم داده و نداده. به همه اتفاق های خوب این روزها فکر می کنم و سجده شکر بجا می ارم.
 

پس مانده های شهر را
در زباله دان ِ افکارم ، عبرت میکنم!
و در سیاه چاله های جایی دور فرو می برم.
من تمام ِ مشق های دیشب را از بَرم !
و آن خطی را که میان ناممان کشیدی را خوب یادم هست!
-همان خطی که "خط فاصله" نامیدی اش-
چون نمی خواستی حروفمان به هم بچسبد
و گناه ِ ناکرده ی"بی معنایی" شوی!
من خوب یادم هست که گفتی جای ِ من پشت همین چراغ های قرمز است
من تمام مشق های دیشب را از بَرم!
حفظ می کنم ، نمره ی بیست نمی گیرم!
از میان فراموشی رنگارنگ این بوقهای شهر
به شانه های شب پناه مبرم
و در استحاله ای غریب
بر دیواره های خیابان رسوب میکنم!
چراغ سبز می شود
و من ، سبزی انگشتانت را جوانه می شوم!
و تو فقط می نالی که ــ متاسفم!
ــآی غریبه! گل نمی خری؟
خانم! آقا! گل بخرید...!!

Previous posts

Archives

Links

      RSS 
Powered by Blogfa
Template Designer Blogger Templates
Template Translator Green applE

طراحي قالب-کدهاي html