تبليغاتX
خط خطی های دختر گلفروش

« بيچاره دخترك گلفروش در كنار خيابان، سبد احساسش را همه مي بينند..... »

چهارشنبه یازدهم مهر 1386

علی (ع)....

اون آقایی که شبا رد میشد از کوچه ما کیسه بدوش کو؟
رد پای پر خراش بیخروش کو؟
اون آقای خرقه پوش کو؟
کجاس اون آقا که پینه های دستاش مرحم دلای ما بود؟
نفس سبز نگاهش همیشه حلال مشکلای ما بود
میشه یکبار دیگه سر بزنه به خونه ما؟
بگیره نشونی از غربت بینشونه ما؟

موهای آقا سفیده  / جوونا کیسه رو از آقا بگیرین / قامت آقا خمیده/ جوونا کیسه رو از آقا بگیرین
جوونا آقا بشین، زنده کنین رسم جوونمردی رو امشب
یتیما منتظرن زنده کنین شیوه شبگردی رو امشب
یتیما پشت درای خونشون منتظر آقا نشستن
گوش به زنگ تق تق یه جفت صدای پا نشستن
موهای آقا سفیده  / جوونا کیسه رو از آقا بگیرین / قامت آقا خمیده/ جوونا کیسه رو از آقا بگیرین
 
دستای پینه بسته علی به همراه منه
خونه نشینی علی آتیش به جونم میزنه
تو کوله بار شعر من اسم قشنگ علیه
قافیه تنگ دلم از دل تنگ علیه
 
توکوچه های غربتم نشونی از مولا میدن / اهل محل سلاممو جواب سر بالا میدن
به من میگن علی کیه؟
علی امام عاشقاس
به من میگن علی چیه؟
داغ دل شقایقاس ...

توی نجف یه خونه بود/ که دیواراش کاگلی بود
اسم صاحاب اون خونه/ مولای مردا، علی (ع) بود
 نصفه شبا بلند میشد / یه کیسه داشت که ورمیداشت
خرما و نون و خوردنی /هرچی که داشت تو اون میذاشت
راهی کوچه ها می شد/ تا یتیما رو سیر کنه
تا سفره خالیشونو/ پر از نون و پنیر کنه
شب تا سحر پرسه می زد/ پس کوچه های کوفه رو
تا پر بارون بکنه/ باغای بی شکوفه رو ...

بعد علی کی میتونه محرم راز من بشه ...
درد دلم رو گوش کنه تا چاره ساز من بشه ...

شاعر اهل بیت-محمدرضا آقاسی

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فردا اگه مهدی بیاد، دردا رو درمون می کنه
آسمون شهرمونو ستاره بارون می کنه
چشماتو واکن آقا جون، بالای خستمو ببین
منو نگاه کن آقا جون، دل شکستمو ببین

 

این جزر ومد چیست که تا ماه می رود؟

دریای درد کیست که در چاه می رود؟

این سان که چرخ می گذردبرمدار شوم

بیم خسوف و تیرگی ماه می رود

گویی که چرخ بوی خطرراشنیده است

یک لحظه مکث کرده به اکراه می رود

آبستن عزای عظیمی است کاین چنین

آسیمه سر نسیم سحر گاه می رود

امشب فرو فتاده مگر ماه از آسمان

یا آفتاب روی زمین راه می رود

درکوچه های کوفه صدای عبورکیست؟

گویا دلی به مقصد دلخواه می رود

 دارد سر شکافتن فرق آفتاب

آن سایه ای که در دل شب راه می رود

«قیصر امین پور»

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چند روزی است تیغی برای شکافتن فرق آفتاب تیز می شود.

کم کم کوچه پس کوچه های تاریک کوفه باید آخرین عبور علی را نظاره کنند.

دنیا هر روز هزار بار بر خود لعنت می کند که چرا آن شب سحر شد...

و....

چند روز بیشتر به یتیم شدن بچه های یتیم نواز کوفه نمانده است.

تسلیت باد بر عالم هستی این مصیبت....

 

سه شنبه دهم مهر 1386

گاو ما ما مي كرد

گوسفند بع بع مي كرد

سگ واق واق مي كرد

و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي

شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.

موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.

ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.

براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.

اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.

او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد

او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.

او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد

پس مانده های شهر را
در زباله دان ِ افکارم ، عبرت میکنم!
و در سیاه چاله های جایی دور فرو می برم.
من تمام ِ مشق های دیشب را از بَرم !
و آن خطی را که میان ناممان کشیدی را خوب یادم هست!
-همان خطی که "خط فاصله" نامیدی اش-
چون نمی خواستی حروفمان به هم بچسبد
و گناه ِ ناکرده ی"بی معنایی" شوی!
من خوب یادم هست که گفتی جای ِ من پشت همین چراغ های قرمز است
من تمام مشق های دیشب را از بَرم!
حفظ می کنم ، نمره ی بیست نمی گیرم!
از میان فراموشی رنگارنگ این بوقهای شهر
به شانه های شب پناه مبرم
و در استحاله ای غریب
بر دیواره های خیابان رسوب میکنم!
چراغ سبز می شود
و من ، سبزی انگشتانت را جوانه می شوم!
و تو فقط می نالی که ــ متاسفم!
ــآی غریبه! گل نمی خری؟
خانم! آقا! گل بخرید...!!

Previous posts

Archives

Links

      RSS 
Powered by Blogfa
Template Designer Blogger Templates
Template Translator Green applE

طراحي قالب-کدهاي html