مريم حيدرزاده
تو مثه یه اتفاقی که می خواد یه روز بیفته
مثه اون شعر تری که هیچکسی هنوز نگفته
مثه قاب عکس زردی که نشسته روی دیوار
مثه اشکایی که آروم می چکن رو سیم گیتار
دست تو حسیه مثل چیدن سیبای قرمز
مثه سینه ریزی که روش می نویسن بی تو هرگز
مثه ذوق یه کویری بعد یه دعای بارون
مثه نقش فال قهوه توی کوچه های فنجون
مثه بیشتر بهارا دوباره من از تو دورم
بیا و نذار بریزه آخرین برگ غرورم
