تبليغاتX
خط خطی های دختر گلفروش

« بيچاره دخترك گلفروش در كنار خيابان، سبد احساسش را همه مي بينند..... »

دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386

اگه تو از پیشم بری_مریم حیدرزاده

اگه تو از پیشم بری سر به بیابون می ذارم
هر چی گل شقایقه رو خک مجنون می ذارم
اگه تو از پیشم بری من خودم و گم می کنم
به عمر تو رو شرمنده حرفای مردم می کنم
اگه تو از پیشم بری دل رو به دریا می زنم
غرور خورشید و با برف آرزوها می شکنم
اگه تو از پیشم بری کار من آوارگیه
خلاصه شو واست بگم که آخر زندگیه
اگه بری شکایت تو رو به دریا میکنم
شقایقای عالم و من بی تو رسوا میکنم
اگه تو از پیشم بری زندگی خکستریه
فرداش یکی خبر می ده دلت پیش دیگریه
اگه تو از پیشم بری شمعدونیا دق میکنن
شکایت چشم تو رو به مررغ عاشق میکنن
اگه بری پرستوها از زندگیشون سیر میشن
آهوا توی دام صیادای پیر اسیر می شن
اگه بری دریا پر از اشک و نیاز ماهیاس
شبای شهرمون مثه چشمای عاشقت سیاس
اگه بری یه شب تو خواب دریا رو آتیش می زنم
نردبون آسمون و با هر چی نوره می شکنم
اگه بری پروانه ها شمعا رو خاموشن میکنن
قنریای قفسی دل و فراموش میکنن
اگه بری پلک گلا از غم عشق تو تره
یکی مثه من دلش از چشمای تو بی خبره
اگه تو از پیشم بری پنجرمون بسته میشه
یه دل با صد تا آرزو از زندگی خسته میشه
اگه بری مجنون دیگه از من و تو نمیگذره
نرو بذار ببینمت باز از کنار پنجره
اگه بری من می مونم با بازی های سرنوشت
که من رو تو دوزخ گذاشت ترو فرستاد به بهشت
اگه بری به آسمون شب شکایت میکنم
یه شب می شینم با خدا تا صبح خلوت میکنم
اگه بری پرنده ها بر نمی گردن به لونه
بی تو کدوم پرنده ای راه خودش رو می دونه
اگه تو از پشم بری تو ابرا غوغا میکنم
برای مردن گلا بهونه پیدا میکنم
اگه تو از پیشم بری یاسا ترک بر میدارن
شبنما رو گل رز مگه حتی طاقت میارن
اگه بری مردم منو به هم دیگه نشون می دن
می پرسن از همدیگه که چی راجع من شنیدن
اگه بری همه میگن عشق من و تو هوسه
بمون با هم نشون بدیم که عشق ما مقدسه
اگه بری می لرزه فرهاد و ستون بیستون
به خاطر اونم شده تو تا ابد پیشم بمون
اگه بری می گن دیدی این آخر و عاقبتش
ما هیچ کدوم و نمی خوایم نه رنج و ئنه محبتش
اگه بری نمی دونن شاید واست خوشبختیه
نمی دونن لذتت بعضی خوشیا تو سختیه
اگر چه وقتی تو بری دیگه من و نمی بینی
اگه بخوای هم می باید تا فصل محشر بشینی
اما تورو جوون خودت که از همه عزیزتری
با یک نگاهت منو تا اوون ور دنیا می بری
اگه میشه بری یه جا به آرزوهات برسی
یا که دور از چشمای من قلب تو دادی به کسی
برو منم با ید تو زندگی رو سر میکنم
گاهی به اشتیاق تو قلبم و پر پر میکنم
عیدا که شد عشق تو رو تو قلب هفت سین می چینم
با اینکه رفتی باز تو رو کنار هفت سین می بینم
غصه نخور دنیای ما سمبل بی وفاییه
هر چی من و تو می کشیم تقصیر آشناییه
راستی اگه بخوای بری این جوری طاقت می یارم
خودم باید دست تو رو دست غربت بذارم
 اگه بری دنبال تو میام تا اوج آسمون
اون وقت می بینم همه رو پس تو نرو پیشم بمون
دلت می خواد اگه یه روز بدون من می رفتی یه جا
دنبال مهربونیات آواره شم تو کوچه ها
اگه بری یه وقت می ای می بینی مریم نداری
اون وقت باید دسته گل و رو خک مریم بذاری
اگه بری بیدای مجنون و پریشون می کنم
سقف دل و بر سر آرزوها ویرون میکنم
 اگه بری اینجا یه دل بمون که صاحب اون مریمه
اگه بری دعای من بازم می یاد پشت سرت
من به فدای تو و عشق تو و فکر سفرت

پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386

یک نفر.......

یک جایی.....love

تمام رویاهایش لبخند توست....

و زمانی که به تو فکر می کند .............

احساس می کند که زندگی واقعا باارزشه ..............

پس هرگاه احساس تنهایی کردی این حقیقت را به خاطر داشته باش .

یک نفر.......

یک جایی......

در حال فکر کردن به توست.

چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386

ستاره.....

شما یک ستاره را به دو دلیل می نگرید،برای انکه درخشان است و برای انکه نفوذ ناپذیر است.نزدیک به خود تشعشعی دلنواز تر و رازی بزرگتر دارید وآن زن است.

                                woman

                                  بینوایان ـ ویکتور هوگو

چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386

 

The Moon she is a pretty girl who lives up in the stars

And that old cloud he's a great old man who loves her from afar

He loves her from afar

When Lady Moon smiles down on him ol' Cloud is all a-wonder

So he starts to sing to her and that's what makes the thunder

Can't ya listen baby that's what makes the thunder

Love is just a cloudy sky as far as I can see

And that ol' cloud up in the sky he got much chance in love as me

 

And some dry nights she won't come out when she hears him callin'

The tears come streamin' on down his cheeks and that's the rain a fallin'

Don't ya feel it baby hat's the rain a fallin'

Love is just a cloudy sky as far as I can see

And that ol' cloud up in the sky's got as much a chance in love as me

 

And when the night starts to gettin' light and he can see her goin'

He throws a kiss across the sky and that's the wind a blowin',

Can't ya feel it honey that's the wind a blowin'

Oh love is just a cloudy sky as far as I can see

And that ol' cloud up in the sky he's got as much a chance as me

   .He got as much a chance as me

                                           shel silverstein 

چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386

سکه.......

جنگ عظیمی بین دو کشور درگرفته بود.ماه ها از شروع جنگ می گذشت و جنگ کماکان ادامه داشت .سربازان دو طرف خسته شده بودند .فرمانده یکی از دو کشور با طرحی اساسی قصد حمله بزرگی را به دشمن داشت و ان طرح با چنان دقت و درایتی ریخته شده بود که فرمانده به پیروزی نیروهایش اطمینان کامل داشت ولی سربازان خسته دودل بودند.

فرمانده سربازان خود را جمع کرد و راجع به نقشه حمله خود ،توضیحاتی به انها داد.سپس سکه ای از جیب خود در اورد و گفت:"سکه را بالا می اندازم ،اگر شیر امد پیروز می شویم و اگر خط امد شکست می خوریم."سپس سکه را به بالا پرتاب کرد.سربازان با دقت حرکت و چرخش سکه را در هوا دنبال کردند تا به زمین رسید .

"شیر"امده بود.فریاد شادی سربازان به هوا برخاست.فردای انروز،با نیرویی فوق العاده به دشمن حمله کردند و پیروز شدند.پس از پایان نبرد ،معاون فرمانده نزد او امد و گفت:"قربان آیا شما واقعا میخواستید سرنوشت کشورمان را به یک سکه واگذار کنید؟"

فرمانده لبخندی زد و گفت:"بله".وسکه را به او نشان داد.

هر دو طرف سکه شیر بود!

سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386

روزی مردی خواب عجیبی دید.دید که پیش فرشته هاست و به کارهای انها نگاه می کند.هنگام ورود دسته بزرگی از فرشته  ها را دید که سخت مشغول کارند و تندتند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند٬باز می کنند و ان ها را داخل جعبه می گذارند٬مرد از فرشته پرسید:شما چکار می کنید؟

فرشته در حالی که داشت نامه را باز می کرد٬گفت:اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم.

مرد کمی جلوتر رفت.باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می گذارند و ان ها را توسط پیکهایی به زمین می فرستند.مرد پرسید شماها چکار می کنید؟

یکی از فرشتگان با عجله گفت:اینجا بخش ارسال است٬ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم.مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است.

مرد  با تعجب از فرشته پرسید:شما چرا بیکارید؟فرشته جواب داد:اینجا بخش تصدیق جواب است .مردمی که دعاهایشان مستجاب شده٬باید جواب بفرستندولی فقط عده ی بسیار کمی جواب می دهند.

مرد از فرشته پرسید:مردم چگونه می توانند جواب بفرستد؟فرشته پاسخ داد:بسیار ساده٬فقط کافیست بگویند:خدایا شکر!

دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386

برای مادرم......

A is for the actions so loving and good.
B is for the baby training on to womanhood.
C is for the Christ-likeness always shown.
D is for the deeds that are not known.
E is for the eyes that shine with love.
F is for the faith she receives from above.
G is for the goodness she bestows.
H is for the happiness that grows.
I is for the ideal she is to me.
J is for the Jesus in her I see.
K is for the kisses overflowing with love.
L is for the love, like that to above.
M is for the meekness her presence sweetly gives.
N is for the noteworthy life she lives.
O is for the overcoming spirit, rarer than gold.
P is for the prayers to God she has told.
Q is for the queenly spirit she shows.
R is for the Risen Savior, the One she truly knows.
S is for the suffering she bears without a word.
T is for the teaching given freely as it's heard.
U is for the understanding I love so well.
V is for the victorious life which is so worthy to tell.
W is for the willingness to supply my needs while in distress.
X is for the extra things I cannot express.
Y is for you, Mother, the one who is so dear.
.Z is for Zion where we'll meet without a tear
                                           

پس مانده های شهر را
در زباله دان ِ افکارم ، عبرت میکنم!
و در سیاه چاله های جایی دور فرو می برم.
من تمام ِ مشق های دیشب را از بَرم !
و آن خطی را که میان ناممان کشیدی را خوب یادم هست!
-همان خطی که "خط فاصله" نامیدی اش-
چون نمی خواستی حروفمان به هم بچسبد
و گناه ِ ناکرده ی"بی معنایی" شوی!
من خوب یادم هست که گفتی جای ِ من پشت همین چراغ های قرمز است
من تمام مشق های دیشب را از بَرم!
حفظ می کنم ، نمره ی بیست نمی گیرم!
از میان فراموشی رنگارنگ این بوقهای شهر
به شانه های شب پناه مبرم
و در استحاله ای غریب
بر دیواره های خیابان رسوب میکنم!
چراغ سبز می شود
و من ، سبزی انگشتانت را جوانه می شوم!
و تو فقط می نالی که ــ متاسفم!
ــآی غریبه! گل نمی خری؟
خانم! آقا! گل بخرید...!!

Previous posts

Archives

Links

      RSS 
Powered by Blogfa
Template Designer Blogger Templates
Template Translator Green applE

طراحي قالب-کدهاي html