مسافرتی 2 روزه!
امروز صبح مامان اینا رفتن اراک و من تنها موندم!!
هنوز ماشین نرفته دلم براشون تنگ شد![]()
![]()
بالافاصله زنگ زدم!!
مامان مدام سفارش می کرد..."پول واست گذاشتم.
از مدرسه که اومدی از کوهسار غذا بگیر! گرسنه نموووونییییییی!!!
(نترس از غذام نمی گذرم!)
کارت اشتراک سان برگر و کوهسار و فارسی و پیتزاچی... رو اپنه.کلیدت رو در جا نمونه
(سابقه دارم!!
)
موبایلتو خاموش نکنییییییییی! بهت زنگ می زنم. شبا تا دیر وقت بیدار نمووووونی که صبح نتونی بیدار شی! اردو که میرین از دوستاتو معلما جدا نشییییی! نیفتی یه وقت
. موبایلتو تو جیبت قایم کن که ازت خبر داشته باشم!! شامتو به موقع بخور مسواکتم بزن!
........"
فکر کنم از سه شنبه داره اینا رو میگه! دیگه از بر شدم
امروز تست ریاضی دارم! از مثلثات
نه فیزیک خوندم نه دینی! برم تا دیرم نشده! به سوی دارالجنون......![]()
پ.ن: الان مامان زنگ زد و دوباره حرفای بالا رو تکرار کرد....! آخرشم بیه بوس از تو گوشی نثارم کرد!![]()
![]()
![]()
