I call you FRIEND
You guide me
because you know
exactly where
I want to go.
You reach out
with a warm hand
to show me that
you understand.
You accept me for
who I am
and you know
where I've been;
for these and
many more reasons,
I call you friend.
« بيچاره دخترك گلفروش در كنار خيابان، سبد احساسش را همه مي بينند..... »
You guide me
because you know
exactly where
I want to go.
You reach out
with a warm hand
to show me that
you understand.
You accept me for
who I am
and you know
where I've been;
for these and
many more reasons,
I call you friend.
برف به آرامي و بسيار زيبا مي بارد.
در گوشه اي از خيابان پسرك كم سن و سال و كثيفي فال مي فروشد.
هوا سرد است. اما پشت شيشه كه ما نشسته ايم هوا گرم است و شام عالي.....
پ.ن : ديگر نمي توانم خودم را راضي كنم بهشان كمك كنم وقتي مي دانم كه ذره اي از اين پول به دست خودشان نمي رسد. رئيس دارند، بزرگتر دارند.....اگر همه پول هاي توي جيبم را هم بدهم فردايش بجاي اينكه تميز باشد و مدرسه برود باز همان جا ايستاده.
