تبليغاتX
سنجاق قفلی

« بيچاره دخترك گلفروش در كنار خيابان، سبد احساسش را همه مي بينند..... »

یکشنبه نوزدهم آذر 1385

اندوه تنهايي

  پشت شيشه برف ميبارد
  پشت شيشه برف ميبارد
  در سكوت سينه ام دستي
  دانه اندوه ميكارد
  مو سپيد آخر شدي اي برف
  تا سرانجام چنين ديدي
  در دلم باريدي ... اي افسوس
  بر سر گورم نباريدي
  چون نهالي سست ميلرزد
  روحم از سرماي تنهايي
  ميخزد در ظلمت قلبم
  وحشت دنياي تنهايي
  ديگرم گرمي نمي بخشي 
  عشق اي خورشيد يخ بسته

  سينه ام صحراي نوميديست

  خسته ام ‚ از عشق هم خسته
  غنچه شوق تو هم خشكيد 
  شعر اي شيطان افسونكار 

  عاقبت زين خواب درد آلود
  جان من بيدار شد بيدار
  بعد از او بر هر چه رو كردم
  ديدم افسون سرابي بود
  آنچه ميگشتم به دنبالش
  واي بر من نقش خواب بود
  اي خدا ... بر روي من بگشاي
  لحظه اي درهاي دوزخ را
  تا به كي در دل نهان سازم
  حسرت گرماي دوزخ را؟
  ديدم اي بس آفتابي را
  كو پياپي در غروب افسرد
  آفتاب بي غروب  من !
  اي دريغا در جنوب ! افسرد
  بعد از او ديگر چي ميجويم؟
  بعد از او ديگر چه مي پايم ؟
  اشك سردي تا بيافشانم
  گور گرمي تا بياسايم
  پشت شيشه برف ميبارد
  پشت شيشه برف ميبارد
  در سكوت سينه ام دستي
  دانه اندوه ميكارد

 

  فروغ فرخزاد

پنجشنبه شانزدهم آذر 1385

تفلدم مبارک!

۱۶ آذر سال ۱۳۷۰ ساعت ۲:۳۰ ظهر! (آخه سر ظهر هم موقع دنيا اومدنه؟!! ) تو بيمارستان

بوعلی همدان بنده قدم به اين دنيای خاکی گذاشتم!  و امروز یه عالمه کادو گرفتم!بچه های مدرسه تفلدمو جشن گرفته بودن!! 

جشن تولدمه!

بزن، بزن، دست، دست...   

تولد، تولد،تولدت مبارک!  تولد، تولد، تولدم مبارك!   

...امشب شب ما غرق گل و شادی شوره!، از جشن ستاره آسمون يه پارچه نوره!

امشب خونمون پر از طنين دلنوازه! ،تو کوچه پر از نوای دلنشين سازه

تولدم مبارک

تولدم مبارک

تولدم مبارک

تولدم مبارک

 

از همه بچه ها دوستام به خاطر کادوهای خوشملشون ممنوووووووونم

البته یچی تفلدمو خراب کرده اونم اینه که فردا آزمون قلم چی دارم!!

 

پس مانده های شهر را
در زباله دان ِ افکارم ، عبرت میکنم!
و در سیاه چاله های جایی دور فرو می برم.
من تمام ِ مشق های دیشب را از بَرم !
و آن خطی را که میان ناممان کشیدی را خوب یادم هست!
-همان خطی که "خط فاصله" نامیدی اش-
چون نمی خواستی حروفمان به هم بچسبد
و گناه ِ ناکرده ی"بی معنایی" شوی!
من خوب یادم هست که گفتی جای ِ من پشت همین چراغ های قرمز است
من تمام مشق های دیشب را از بَرم!
حفظ می کنم ، نمره ی بیست نمی گیرم!
از میان فراموشی رنگارنگ این بوقهای شهر
به شانه های شب پناه مبرم
و در استحاله ای غریب
بر دیواره های خیابان رسوب میکنم!
چراغ سبز می شود
و من ، سبزی انگشتانت را جوانه می شوم!
و تو فقط می نالی که ــ متاسفم!
ــآی غریبه! گل نمی خری؟
خانم! آقا! گل بخرید...!!

Previous posts

Archives

Links

      RSS 
Powered by Blogfa
Template Designer Blogger Templates
Template Translator Green applE

طراحي قالب-کدهاي html